فеномن بیخانمانی در شهرهای بزرگ — نه تنها جمعشدن افراد حاشیهای، بلکه نا کارآمدی محیط شهری، نشاندهنده شکافهای عمیق اجتماعی و اقتصادی است. شهر بزرگ مدرن، با هزینه زندگی بالا، بازار کار رقابتی و زیرساختهای اجتماعی پیچیده، همزمان باعث ایجاد و نمود بیشتر مشکل فقدان مسکن میشود. این مشکل چندلایهای است که ریشههای آن در شکستهای شخصی نیست، بلکه در نقصهای ساختاری جامعه قرار دارد.
دسترسی به مسکن: عامل کلیدی. افزایش قیمت املاک و اجاره در شهرهای بزرگ (موسکو، نیویورک، لندن، توکیو) از افزایش درآمد بخش بزرگی از جمعیت جلو میزند. جنتفیکیشن (زیباسازی مناطق) ساکنان کممنابع را به حومه و سپس به خیابانها بیرون میکند. از دست دادن شغل، تأخیر در پرداخت حقوق یا بیماری میتواند به یک تریگگر فاتال برای ورود به چاه بدهی و از دست دادن مسکن تبدیل شود.
کrisis of the institution of the family and social ties: شبکههای پشتیبانی سنتی (خانواده، روستا) در شرایط شهرهای بزرگ ضعیف میشوند. فردی که در بحران قرار دارد، در یک فضای اجتماعی خالی قرار میگیرد. آنیمی (وضعیت عدم قطعیت و شکاف در روابط اجتماعی)، که توسط دورکیم توصیف شده است، راه مستقیمی به حاشیهای شدن است.
خروج از سیستمهای مؤسساتی: بخش بزرگی از بیخانمانها شامل کسانی هستند که اخیراً از مؤسسات زندان، بیمارستانهای روانی یا خانههای کودکان-آزادگان خارج شدهاند، بدون مهارتهای اجتماعیسازی و پشتیبانی برای زندگی در «جهان آزاد». شهر بزرگ با ناشناسایی خود، به عنوان یک مکان «آزادی» و نیز یک تله برای آنها تبدیل میشود.
بیخانمانی نه تنها فقدان سقف بالای سر است، بلکه وضعیتی است که شخصیت و سلامت را نابود میکند.
تأثیر بیتوانایی آموزش دیده: استرس مداوم، کم خوابی، احساس خطر و رد اجتماعی منجر به بیانگیزی، از دست دادن انگیزه و اعتماد به تغییر میشود. فرد به زندگی در شرایط بحرانی سازگار میشود، مهارتهای زندگی در جامعه عادی را از دست میدهد.
بیماریهای همراه و اعتیاد: بیخانمانی و اختلالات روانی (افسردگی، شیزوفرنی، PTSD)، و همچنین اعتیاد به الکل و مواد مخدر در رابطهای دوطرفه قرار دارند. یکی دیگر را تشدید میکند و یک چرخه بسته ایجاد میکند که بدون کمک جامع تقریباً غیرقابل شکست است. واقعیت جالب: در ایالات متحده مدل «مسکن قبل از همه چیز» (Housing First) وجود دارد که نشان میدهد ارائه مسکن دائمی بدون شرایط پیششرطی (مثلاً درمان اعتیاد) نه تنها انسانی است، بلکه از نظر اقتصادی نیز موثر است و هزینههای خدمات پزشکی اورژانسی و پلیس را به طور قابل توجهی کاهش میدهد.
بیخانمانها در شهرهای بزرگ اغلب شخصیتهای حقوقی ناشناخته هستند.
عدم وجود ثبتنام/ثبت: در کشورهایی با سیستم ثبتنام سختگیرانه (مثل روسیه) عدم وجود штامپ در پاسپورت دسترسی به خدمات پزشکی رایگان، کمکهای اجتماعی، استخدام رسمی و حتی حق رأی را از دست میدهد. این یک مانع مؤسساتی برای بازگشت به جامعه ایجاد میکند.
کینزیسازی: مقامات بسیاری از شهرهای بزرگ ترجیح میدهند مشکل را حل نکنند، بلکه آن را از فضای عمومی منتقل کنند. قوانین مربوط به نقض نظم عمومی، ممنوعیت گدایی یا اقامت در مکانهای غیرمجاز، زندگی بیخانمان را به یک جرم تبدیل میکند و آنها را به کوچهها و فضاهای خالی هدایت میکند، دور از چشم توریستها و شهروندان موفق.
شهرهای مختلف رویکردهای متضادی نشان میدهند.
مدل سرکوبی (مثال — مسکو تاریخی، برخی از شهرهای ایالات متحده): تأکید بر دستگیری، جریمه و قرار دادن در «مراکز اجتماعیسازی». مشکل حل نمیشود، بلکه کمتر دیده میشود.
مدل اجتماعیگرا (مثال — هلسینکی، بخشی از برلین): تأکید بر پیشگیری (برنامههای پیشگیری از اخراج، مسکن اجتماعی) و بازگشت جامع. در هلسینکی به لطف سیاست Housing First تعداد بیخانمانهای خیابانی به طور قابل توجهی کاهش یافته است. مراکز پایینپایه کار میکنند که میتوان در آنجا غذا، حمام، خدمات پزشکی و حقوقی دریافت کرد بدون نیاز به مدارک.
مدل ابتکار عمومی (مثال — «نوچلچکا» در سن پترزبورگ، شبکههای خیریه در لندن): مشکل توسط سازمانهای غیرانتفاعی پوشش داده میشود که شکافهای سیستم دولتی را پر میکنند. آنها اغلب برای بیخانمانها قابل اعتمادتر هستند، اما منابع آنها محدود است.
نگهداری فرد در وضعیت بیخانمانی مزمن برای مالیاتدهندگان گرانتر از بازگشت او به جامعه است. تحقیقات در کانادا و اتحادیه اروپا نشان میدهد که بستری در بیمارستان اورژانسی، خدمات پلیس و نگهداری در پناهگاهها دو تا سه برابر بیشتر از برنامههای ارائه مسکن اجتماعی با پشتیبانی هزینه دارد. بیخانمانی نه تنها یک بحران انسانی، بلکه یک بحران مالی است.
نتیجهگیری
بیخانمانها در شهرهای مدرن نه تنها یک لکه ناخوشایند در شهرهای موفق هستند، بلکه آینهای است که نقصهای سیستماتیک شهر را منعکس میکند. مشکل در تعادل بازار مسکن، اثربخشی پایین پلههای اجتماعی، بحران خدمات روانی و فضای حقوقی قرار دارد.
راهحل موفق نه در پوشیدن زیر کوسن نیست، بلکه در تشخیص بیخانمانی به عنوان یک وضعیت اجتماعی پیچیده که نیاز به رویکرد بینرشتهای (رویکرد مسکنمحور) دارد. نیاز به انتقال از منطق پناهگاههای موقت به منطق بازگشت به جامعه مرحلهای است: از زندگی در خیابان به استقرار (مسکن، سلامت) به بازیابی روابط اجتماعی و شغل.
شهر آیندهای که میتواند خود را واقعاً هوشمند و انسانی بداند، باید زیرساختها و سیاستهای خود را شامل، نه حذف، ساکنان آسیبپذیر خود کند. تا زمانی که در خیابانهای آن مردم باشند که از حق اساسیترین — حق مسکن — محروم هستند، توسعه آن یکجانبه و مختل باقی خواهد ماند.
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2