از هر آدمی مدرن بپرسید: «شادی چیست؟» و دهها نظر مختلف خواهید شنید. کسی میگوید این عشق است، کسی دیگر پول، کسی سالم بودن و کسی هم فقط شانههایش را میزند. اما دو هزار و پانصد سال پیش نیز این سوال را فیلسوفان یونانی برای خود پرسیدند و پاسخهای آنها نیز مانند پاسخهای ما بودند. با این حال، در یک چیز آنها اتفاق نظر داشتند: شادی تصادفی نیست و هدیه خداست، بلکه نتیجه زندگی درست، انتخاب آگاهانه و کار بر روی خود است. فیلسوفان باستان با هم دعوا میکردند، ناسزا میگفتند و یکدیگر را مسخره میکردند، اما هر کدام راهی به سوی همان «ایدهی اودایمونی» — شکوفایی روح که ما امروز آن را شادی مینامیم — پیشنهاد دادند. و شگفتانگیز است که تعالیم آنها هنوز به همین صورت قدیمی نیستند. آنها مانند نقشههای قدیمی هستند که هنوز میتوان با آنها راه پیدا کرد، حتی اگر راهها تغییر کرده باشند.
بیایید با کسی که هیچ نوشتهای ننوشته است، اما بیشتر از بسیاری از نویسندگان درباره او میدانیم، شروع کنیم. سقراط نه تنها یک فیلسوف است، بلکه نماد زندهی خرد باستان است. او در بازارهای آتن قدم میزد و به مردم سوال میپرسید، آنها را به مرز دیوانگی میبرد. او هیچ اثری ننوشته است، اما شاگردانش — پلاتو و خسوفانت — مکالمات او را نوشتهاند. و مهمترین چیزی که سقراط درباره شادی میگفت این است که آن با فضیلت و دانش به هم پیوسته است.
سقراط میگفت: «هیچ کس به ارادهی خود نمیتواند اشتباه کند». اگر کسی بد رفتار کند، او فقط نمیداند که چه چیزی خوب است. و اگر میدانست، حتماً خوب رفتار میکرد، زیرا خوب بودن همان شادی واقعی است. این ممکن است کمی سادهانگارانه به نظر برسد، اما در اینجا حقیقت عمیقی است: بسیاری از ناراحتیهای ما از بیعلمی است. ما کارهای نادرستی را انتخاب میکنیم، شرکای خود را، اهداف خود را، زیرا نمیدانیم که خودمان کی هستیم. شعار سقراطی «شناخت خود را بهتر کن» نه تنها فراخوانی به خودتحلیل است، بلکه دستورالعملی برای شادی است. هر چه بهتر بفهمیم که میخواهیم، تواناییهای خود و محدودیتهای خود را، کمتر اشتباه میکنیم و زندگیمان آرامتر میشود.
سقراط یک جنبهی عملی هم داشت: او معتقد بود که شادی بستگی به خارجیها ندارد — به پول، قدرت یا منزلت. او خود نیز به قتل رسید، میتوانست فرار کند، اما نکرد — زیرا این با اصول او مخالف بود. و او با آرامش مرد، معتقد بود که زندگیاش را درست زندگی کرده است. برای ما ممکن است کمی افراطی به نظر برسد، اما فکر قابل فهم است: شادی در درون است و نه بیرون. و این شاید سختترین سنگ در بنای تمامی اخلاق غربی باشد.
پلاتو، شاگرد محبوب سقراط، فراتر رفت. او یک سیستم فلسفی کامل ایجاد کرد که در آن شادی نه تنها دانش است، بلکه ساختار درست روح است. او روح را به سه بخش تقسیم کرد: عاقلانه، خشمگین (ارادی) و میلکننده (حسی). شادی، به گفته پلاتو، وقتی میرسد که این سه بخش در هماهنگی هستند، و عقل بر آنها حکمرانی میکند. اگر احساسات برنده شوند، انسان به اسیر میلهای خود تبدیل میشود و ناراحت میشود.
پلاتو روح را با یک ارابه تشبیه کرد، جایی که راننده عقل است و دو اسب ارادی و میلها هستند. اگر اسبها گوش ندهند، ارابه به بیابان خواهد افتاد. اگر راننده با دست قوی مدیریت کند، مسیر صاف و خوشایند خواهد بود. این تشبیه بسیار تصویری است که بسیاری از ما آن را از تجربههای خود میشناسیم: وقتی ما به احساسات یا تنبلی اجازه میدهیم که برنده شوند، ما رنج میبریم. و وقتی ما به طور آگاهانه عمل میکنیم، احساس رضایت میکنیم.
علاوه بر این، پلاتو مفهوم «ایدهی خیر» را معرفی کرد — یک آغاز بالا که فیلسوف باید به آن جستجو کند. شادی نه تنها یک احساس شخصی است، بلکه نزدیکی به این خیر از طریق شناخت حقیقت، عدالت و مشاهده است. نظریهی دولت ایدهآل او، جایی که حاکمان فیلسوفان هستند، نیز بر اساس این ایده ساخته شده است که تنها حکومت هوشمند میتواند شادی همه شهروندان را تضمین کند. البته این یک آرمان است، اما نشان میدهد که برای پلاتو شادی نه یک شادی خودخواهانه، بلکه یک نظم کیهانی است که در آن هر کسی در جای خود قرار دارد.
آ里斯طو، شاگرد پلاتو اما در بسیاری از موارد منتقد او، یک رویکرد عملی و زندگیگرایانهی به شادی پیشنهاد داد. در اثرش «نیکوماهیای اخلاقی» شادی نه یک وضعیت است، نه یک ایده و نه یک هدیهی سرنوشت. این یک فعالیت است. او آن را «اودایمونی» نامید — که اغلب به عنوان «رشد» یا «بخیر» ترجمه میشود. اما نکته این است که شادی یک زندگی فعال است که با فضیلت هماهنگ است.
آ里斯طو گفت: شادی یک فعالیت روح در تمامیت فضیلت است. یعنی نه تنها داشتن فضیلتها (شجاعت، عدالت، میانهروی) کافی است، بلکه باید آنها را به طور مداوم در رفتارهای خود نشان دهیم. نشستن بر روی کاناپه و خود را فضیلتدار میدانستن — راهی نیست. شادی در فعالیت، در مقاومت، در خلاقیت به دست میآید. و این بسیار مدرن است: ما هم میدانیم که مصرف passivity (سریالها، شبکههای اجتماعی، غذا) ما را شاد نمیکند، بلکه فعالیت فعال — هواپیما، ورزش، کار، ارتباطات — بیشتر رضایت میدهد.
علاوه بر این، یک عنصر مهم دیگر از شادی آریستوتلی این است «میانهروی طلایی». او معتقد بود که هر فضیلت باید بین دو افراطیت پیدا شود. به عنوان مثال، شجاعت بین ترس و بیعقل است. سخاوت بین خساست و پرخوری است. و شادی نه یک ایدهی افراطی، بلکه یک تعادل است. البته، او میپذیرد که برای شادی نیاز به خیرات خارجی هم داریم — دوستان، ثروت، سلامت. بدون آنها، او معتقد بود که شادی کامل ممکن نیست. در اینجا با سقراط اختلاف دارد که بیشتر سکوتگر بود. اما شاید این تعادل و میانهروی است که آریستو را یکی از خواندنیترین فیلسوفان جهان میکند — او درباره ما، عادی و غیر ایدهآل صحبت میکند.
ایپیکور، شاید بیش از هر فیلسوف دیگر در تاریخ، به درستی فهمیده نشده است. در ذهن عمومی او یک «پیامبر لذتها» است که به خوردن و نوشیدن با لذت دعوت میکند. در واقع همه چیز برعکس بود. ایپیکور واقعاً معتقد بود که هدف زندگی لذت است. اما لذت را نه به عنوان یک دنبال کردن بیپایان برای احساسات جدید، بلکه به عنوان عدم وجود رنج، آرامش روحی و میانهروی درک میکرد.
او گفت: «خدایان ترسناک نیستند، بلکه تصور ما از آنها است. مرگ ترسناک نیست، بلکه ترس از مرگ است». ایپیکور فراخوانی به رهایی از میلهای بیهوده کرد — آنهایی که به طور طبیعی برآورده نمیشوند (مثل میل به قدرت یا شهرت). و میلهای طبیعی به راحتی برآورده میشوند: نان و آب گرسنگی و تشنگی را برآورده میکنند و دوستی لذت از ارتباطات را میدهد. خود ایپیکور در باغی با شاگردانش زندگی میکرد، به طور ساده غذا میخورد و گفت که خمیر و نان میتواند لذتی به اندازه یک مهمانی بزرگ داشته باشد.
«باغ» او یک مدرسه است که در آن محیط دوستی و همکاری حاکم است. او معتقد بود که شادی بدون دوستان ممکن نیست، زیرا آنها احساس امنیت و گرمایی میدهند. و این بسیار با تحقیقات مدرن همخوانی دارد که نشان میدهند که روابط اجتماعی عامل اصلی شادی است. بنابراین، با وجود اینکه او به خودخواهی معتقد بود (زیرا او به خیر شخصی فکر میکرد)، او به عنوان یکی از «اجتماعیترین» فیلسوفان شناخته میشود.
جالب است که اپیکوریسم در روم بسیار محبوب بود و پیروانش از لذت زندگی لذت میبردند، اما به طور معقولی. آنها میدانستند که لذت بیش از حد به دردسر تبدیل میشود — خواه به خاطر خمیره یا دل شکستگی. بنابراین، شادی به سبک اپیکور یک هوشیاری منطقی است که به حفظ آرامش در هر شرایطی کمک میکند.
استوکس، بزرگترین دشمن اپیکوریستها، هرچند که آنها نیز به آرامش جستجو میکردند. بنیانگذار استوکسیم، زنون از کیتیا، معتقد بود که شادی زندگی در هماهنگی با طبیعت و لگوس (عقل جهان) است. این به معنای پذیرش هر چیزی که میگذرد بدون شکایت است. استوکس میگفت: ما نمیتوانیم رویدادهای خارجی را تغییر دهیم، اما میتوانیم نسبت به آنها تغییر دهیم. شادی یک آزادی کامل درونی است، وقتی که فقر، بیماری و حتی مرگ نمیتوانند آرامش روحی شما را مختل کنند.
بزرگترین استوکسیم، شاید، سینکا بود — معلم نیرون و خودش که به دست فرمانروا به قتل رسید، اما هنوز مقام خود را حفظ کرد. در نامههای خود او میآموزد: «شادی این است که بستگی به سرنوشت نداشته باشی». یعنی اگر شادی خود را به سلامت، پول یا نظر دیگران ببندی، همیشه آسیبپذیر خواهی بود. اما اگر آن را از عقل و فضیلت خود میگیری، شما غیرقابل نفوذ خواهی شد.
ایپکتت، یک برده سابق، میگفت: «رویدادها مردم را آزار نمیدهند، بلکه قضاوتهای آنها درباره رویدادها». این یک قانون طلایی روانشناسی شناختی است! رنج ما نه از آنچه اتفاق افتاده، بلکه از آنچه از آن تعبیر کردهایم. بنابراین، استوکس هرگز نمیگوید: «من ناراحت هستم، زیرا شغل خود را از دست دادم». او میگوید: «شغل خود را از دست دادم، اما این تعیینکنندهی شادی من نیست، من خودم تصمیم میگیرم که چگونه به آن بپردازم».
استوکس در زمانهای تاریکترین داد نیرویی — و این یکی از دلایلی است که امروز بسیار محبوب است. مارک آوبریوس، امپراتور استوکسیم، در یادداشتهای روزانهاش (که ما آن را به عنوان «تفکرات» میشناسیم)، نوشت که شادی این است که کار درست را انجام دهی و آنچه که هست را بپذیری. هیچ توهمی، هیچ امید، فقط یک دیدگاه صادقانه به واقعیت. و استوکسها از همه سختگیرترین بودند — اما از همه پایدارتر.
کینیکها یک نسخهی افراطی از استوکسیم هستند، هرچند که آنها زودتر ظاهر شدند. بنیانگذار کینیکها، آنتسفن، شاگرد سقراط و معروفترین او، دیوگن از سینوپ، کسی که در یک قوطی زندگی میکرد و در روز با چراغقوه راه میرفت، «آدم
© library.af
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2