این به آرامی میآید. شبها، وقتی بچهتان خوابیده و شما روی میز آشپزخانه نشستهاید و یک فنجان چای سرد دارید. شما روز گذشته را در ذهن خود میچرخانید: زمان کافی نیست، توجه کافی نیست، صدای تند، بازیهای کم. جایی در درون، این احساس چسبناک و چسبندهای شروع به جوشیدن میکند که آن را گناه مینامید. شما فکر میکنید: «من یک مادر بد هستم」,「من یک پدر خوب نیستم」,「بچهام سزاوار چیزهای بهتری است」。این احساس تقریباً برای همهی والدین آشناست، اما کمتر کسی میفهمد که بخش بزرگی از آن جعلی است. این به هیچ وجه به شکستهای واقعی مربوط نیست، بلکه از ایدهآلهایی که هیچ کس نمیتواند به آنها برسد و انتظاراتی که هیچ کس آنها را فرمول نکرده است، متولد میشود. برای خروج از این زندانی، باید بفهمید که چه چیزی واقعاً باید به فرزندمان بدهیم و چه چیزی تنها یک توهم وظیفهی جعلی است که از بیرون تحمیل شده است.
احساس نادرستگی جعلی یک نتیجهی گناه واقعی نیست، بلکه یک نتیجهی ناسازگاری بین واقعیت و یک تصویر ایدهآل از یک والدین خوب است. این تصویر از بسیاری از منابع ساخته شده است: شبکههای اجتماعی که مادران غذای صبحانه ایدهآل و صورتهای لبخند بچهها را منتشر میکنند؛ مشاورههای دوستان و اقوام که «همیشه میدانند چگونه درست عمل کنند」؛ و زخمهای کودکی و باور اینکه «من باید بهتر از والدینم باشم». در نتیجه، ما از خودمان میخواهیم چیزهایی را انجام دهیم که غیرممکن است: همزمان یک معلم ایدهآل، دوست، تأمین مالی و رواندرمانگر باشیم. و وقتی ما موفق نمیشویم، احساس گناه میکنیم. اما فکر کنید: آیا بچه واقعی به مادر یا پدر ایدهآل نیاز دارد؟ یا آیا او به یک انسان زنده و واقعی نیاز دارد که گاهی وقتها خسته میشود، اشتباه میکند و نیز در حال یاد گرفتن اینکه چگونه والدین باشد؟
بیایید با چیزی که واقعاً وظیفهی واقعی والدین است شروع کنیم. این بینهایت gadgets نیست، کلاسهای آموزشی از سه سالگی و نظم ایدهآل در خانه نیست. این چیزهای پایهای است که بدون آنها بچه نمیتواند سالم، شاد و مستقل رشد کند.
اول از همه، این امنیت است. امنیت فیزیکی: بچه باید بداند که او مورد ضرب و شتم قرار نمیگیرد، در خطر قرار نمیگیرد و به سلامتی او بیتوجه نیست. امنیت عاطفی: او باید حق داشته باشد که احساسات خود را داشته باشد، نترسد که خشم، غم، ترس خود را بیان کند، و بداند که والدین او را ترک نمیکنند و او را سرزنش نمیکنند. بچه باید بداند که او بدون قید و شرط دوست دارد، نه به خاطر نمرههای پنج، نه به خاطر گوش فرا دادن، بلکه به خاطر اینکه او وجود دارد. این به این معنا نیست که والدین نباید او را به قوانین و مرزها آموزش دهند — این به این معنا است که تنبیه نباید به از دست دادن عشق منجر شود.
دوم، توجه و حضور است. نه تعداد ساعتها، بلکه کیفیت. بچه به والدینی نیاز ندارد که کنار او بنشیند و به تلفن خود خیره شود و به طور مکانیکی به پاسخ «بله» بدهد. او نیاز دارد که شنیده شود، سوالات او نادیده گرفته نشوند، و شادی او با او تقسیم شود. این به این معنا نیست که باید ۲۴/۷ در دسترس باشید، بلکه به این معنا است که زمان اختصاص داده شده واقعاً به بچه تعلق دارد.
سوم، این امکان است که از اشتباهات بیاموزد. بچه به راهحلهای ایدهآل نیاز ندارد، بلکه به این امکان نیاز دارد که امتحان کند، اشتباه کند و ببیند که اشتباه یک کاتstrofe نیست. والدین باید به او این فضا را بدهند، نه اینکه از هر شکست نجات دهد، بلکه او را در لحظات سقوط حمایت کند.
این جایی است که احساس نادرستگی جعلی شروع میشود. این جایی است که ما اغلب چیزی را که میخواهیم با چیزی که باید باشد اشتباه میگیریم.
شما نمیتوانید همهچیز را که بچه میخواهد به او بدهید. چیزهای برند، تلفنهای جدید، تعطیلات سالانه به ساحل — همه این چیزها خوشایند است، اما اینها نیازهای پایهای نیستند. بچهای که در شرایط متوسطی بزرگ میشود، اما با والدین عاشق، بسیار شادتر از کسی خواهد بود که همه چیز را دریافت کرده است اما عشق را دریافت نکرده است.
شما نمیتوانید خود را به عنوان یک انسان ایدهآل و همیشه بدون اشتباه نشان دهید. شما حق دارید که بدبختی، خستگی و عصبانیت داشته باشید. مهم این است که این را پنهان نکنید بلکه صادقانه بگویید: «من خستهام، به خودم نیاز دارم تا زمانی برای خودم داشته باشم». بچه از طریق شما یاد میگیرد که احساسات را مدیریت کند و اگر شما احساسات خود را پنهان کنید، او نیز نمیتواند با احساسات خود مقابله کند.
شما نمیتوانید زندگی خود را به خاطر بچه فدا کنید، شغل خود را از دست دهید، روابط خود را از دست دهید. والدین سالم کسانی نیستند که همه چیز را از دست دادهاند، بلکه کسانی هستند که خود را حفظ کردهاند. بچه به والدینی شاد نیاز دارد، نه به قربانیان. اگر احساس میکنید که کار شما به شما خوشی میآورد — این دلیل برای احساس گناه نیست، بلکه دلیل برای نمونهگیری است.
شما نمیتوانید به عنوان یک رواندرمانگر برای بچه خود باشید. شما میتوانید او را حمایت کنید، دوستش باشید، راهنماییاش کنید، اما شما نباید تمام درد او را بر دوش بگیرید. گاهی وقتها بهترین راه برای کمک این است که اعتراف کنید که پاسخی نمیدانید و به کمک حرفهای مراجعه کنید.
مهم است که بدانیم که احساس نادرستگی جعلی اغلب نه تنها به دلیل خواستههای داخلی بلکه به دلیل مانیپولاسیونها ایجاد میشود. بچه، به ویژه بچههای بزرگتر، ممکن است به طور حسی از این رشته ضعیف برای دریافت چیزهای مورد نظر خود استفاده کند. «شما هیچوقت با من وقت نمیگذارید» ممکن است حقیقت باشد، اما ممکن است راهی برای دستیابی به خرید یا اجازه دیگر باشد. و در اینجا وظیفهی والدین این است که یاد بگیرند که نیاز واقعی را از کاپریز تشخیص دهند. این به این معنا نیست که باید کلمات بچه را نادیده بگیرند، بلکه به این معنا است که نباید آنها را به عنوان یک حقیقت ناپسند بپذیرند. از خود بپرسید: «چه چیزی پشت این کلمات است؟ واقعاً چه چیزی به بچه من نیاز دارد؟». اغلب این توجه است و نه چیز، و توجهی که میتوان بدون احساس گناه داد و با آگاهی از انتخاب خود.
خلاص شدن از احساس نادرستگی جعلی یک فرآیند است که نیازمند زمان و هوشیاری است. اولین قدم این است که اعتراف کنید که این احساس وجود دارد، اما به آن قدرت ندهید. وقتی خودتان را در حال فکر کردن به این که «من یک والدین بد هستم» مییابید، سعی کنید متوقف شوید و بپرسید: «این فکر بر چه اساس است؟ آیا شواهد واقعی وجود دارد؟ یا این فقط ترس از نرسیدن به ایدهآل است؟». اغلب میفهمید که شواهد وجود ندارد، فقط ترس از نرسیدن به ایدهآل است.
دومین قدم این است که اشتباهات واقعی را از تنظیمات جعلی جدا کنید. اگر واقعاً به بچه خود فریاد زدید، بگویید که اشتباه کردهاید و توضیح دهید که شما غلط کردهاید. اگر شما فقط یک اسباببازی گرانقیمت نخریدید — این یک اشتباه نیست، این یک انتخاب والدینی است. شما نباید برای چیزهایی که نمیتوانید یا نمیخواهید انجام دهید عذرخواهی کنید.
سومین قدم این است که یاد بگیرید به خودتان بگویید «من به اندازه کافی خوب هستم». این به معنای خودپسندی نیست، بلکه به معنای ارزیابی واقعی است. شما نباید ایدهآل باشید، شما باید به اندازه کافی خوب باشید. روانشناس دونالد وینیکوت مفهوم «والدین به اندازه کافی خوب» را معرفی کرده است — کسی که ناقص است، اما نیازهای پایهای بچه را برآورده میکند و او را اجازه میدهد که با واقعیت مواجه شود و رشد کند. این روش سالمترین رویکرد به والدینگری است.
چهارمین قدم این است که به دنبال پشتیبانی بگردید. با والدین دیگر صحبت کنید، شکستهای خود را به اشتراک بگذارید. اغلب میفهمید که «اشتباهات وحشتناک» شما چیزی است که همه تجربه میکنند. این باعث میشود که وضعیت را معقولتر کند و بار انزوا را کاهش دهد.
این ممکن است سخت به نظر برسد، اما این واقعیت است. بچه نباید تنها معنای زندگی شما باشد. اگر شما کاملاً در بچه خود محو شدهاید، شما او را از نمونهای مهم محروم میکنید — نمونهای از یک انسان بزرگسال که زندگی کامل دارد، علاقهمند به دوستان و شغل خود است. بچه باید ببیند که زندگی به پایان رождение او نمیرسد و که شادی والدین نه خودخواهی است، بلکه پایهای برای شادی او است. وقتی احساس گناه میکنید که بچه را با مادربزرگ بگذارید یا به سالن بدنسازی بروید، به یاد بیاورید که شما او را رها نمیکنید، بلکه او را آموزش میدهید که هر کسی حق دارد به فضای خود دسترسی داشته باشد. و این درس، که او تا پایان عمر خود با خود خواهد برد.
احساس نادرستگی جعلی از عدم اعتماد به نفس تغذیه میکند. وقتی ما در تصمیمات خود تردید داریم، ما به وضوح برای نقدهای داخلی آسیبپذیر میشویم. اما اگر ما یاد بگیریم که به خود اعتماد کنیم، اگر بفهمیم که مسیر ما انتخاب ماست و نه اشتباه، ما میتوانیم این احساس را رها کنیم. اعتماد به نفس به این معنا نیست که ما هیچوقت اشتباه نمیکنیم. این به این معنا است که ما از اشتباهات درس میگیریم و نه خود را برای آنها سرزنش میکنیم. والدینگری نه یک امتحان است که میتوانید آن را قبول یا رد کنید، بلکه یک فرآیند است که هر روز ما یاد میگیریم که کمی بهتر از دیروز باشیم. و این کافی است.
احساس نادرستگی جعلی در برابر بچهها یک سایهای است که ما خودمان بر روی زندگی خود پروژه میکنیم. این نه ما را بهتر میکند، بلکه ما را مضطرب و خسته میکند. خلاص شدن از آن به این معناست که از خودمان میخواهیم چیزهایی را که غیرممکن است، انجام دهیم، خودمان را به حق اشتباه و خستگی بازگردانیم، اعتراف کنیم که ما خدایان نیستیم، بلکه انسانها هستیم. ما نمیتوانیم ایدهآل باشیم. ما باید عاشق و صادق باشیم. و اگر بتوانیم به بچه این را بدهیم — عشق و صادقیت — همه چیزهای دیگر جزئیات خواهند بود. و جزئیات، همانطور که معروف است، ارزش درد و رنجی که به خودمان وارد میکنیم نیست. اجازه دهید که خودمان را فقط به عنوان یک والدین بدانیم. به اندازه کافی خوب. و سپس بچه شما چیز اصلی را خواهد دریافت — نه مادر یا پدر ایدهآل، بلکه انسانی زنده که او را دوست دارد و با او یاد میگیرد که دوست داشته باشد.
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2