مغز شاید تنها ارگانی باشد که سعی میکند خود را مطالعه کند. این کار باعث میشود که عصبشناسی یکی از عجیبترین و جذابترین علوم باشد. در طول یک و نیم قرن گذشته، گروه کوچکی از افراد تحت تأثیر کنجکاوی ناب و خالص، به این گودال چشمکزن نگاه کرده و سعی کردهاند نقشهای از آن تهیه کنند. ما نامهای آنها را به خاطر تئوریهای پیچیدهای که ارائه دادند به یاد نمیآوریم، بلکه به خاطر بینشهایی که تصور ما از اینکه چه کسی هستیم را برمیگرداند. از نقاشیهای ابتدایی روی تکههای کاغذ تا تصاویر پیچیدهای که در کتابهای بزرگ به چاپ میرسند — مسیر آنها دشوار بود، اما دستاوردهایشان جاودانه است.
او هنرمندی بود که نورونها را میکشید. رامون-ای-کاخال، اسپانیایی با روحیه نافذ، با استفاده از میکروسکوپ و روش رنگآمیزی گولجی که تا آن زمان به عنوان ناپایدار و بیفایده شناخته میشد، مجهز شد. اما کاخال چیزی را دید که دیگران نتوانستند ببینند. او سالها زمان صرف کرد تا سلولهای بافت عصبی را نقاشی کند و نقاشیهای قلمزنی او هنوز با دقت و زیبایی شگفتانگیز است. او ثابت کرد که نورونها با یکدیگر ترکیب نمیشوند، بلکه واحدهای جداگانه و متمایزی هستند. این «دکترین نورونی» بود که بنیان تمام عصبشناسی مدرن را گذاشت. برای کشفهای خود در سال ۱۹۰۶ جایزه نوبل دریافت کرد که آن را با کامیلو گولجی، رقیب اصلی خود، به اشتراک گذاشت. در مراسم اهدای جایزه، آنها مدتها بحث کردند، اما دقیقاً این بحث بود که علم را به جلو هدایت کرد.
لوریا یک شخصیت خاص بود. او نه تنها مغز را مطالعه میکرد، بلکه سعی میکرد بفهمد که چگونه در زندگی واقعی کار میکند. بیماران او — سربازان پس از ضربه مغزی، افراد با آسیبهای مختلف مناطق — برای او آزمایشگاههای زنده بودند. او ساعتها با آنها نشست و مشغول به تماشا بود تا ببیند چگونه سعی میکنند صحبت کنند، حساب کنند، چهرهها را بشناسند. او با این روش نظریه معروف خود درباره سه بلوک عملکردی مغز — بلوکهای فعالسازی، پردازش و برنامهریزی — را ایجاد کرد. او یکی از بنیانگذاران روانشناسی عصبی بود و کسی که نشان داد که روانپزشکی دارای بنیان مادی است. کتابهای او، به ویژه «اساسهای روانشناسی عصبی»، همچنان برای بسیاری از پزشکان کتابخانه هستند.
کانده برای مطالعه حافظه نه به انسان، بلکه به کرم دریایی آپلیس انتخاب کرد. او فقط ۲۰ هزار نورون دارد و آنها بسیار بزرگ هستند، که این امکان را فراهم میکند تا تغییرات را تقریباً در زمان واقعی ردیابی کنیم. کانده به تماشای واکنشهای سلولهای آپلیس به محرکها و تغییرات در قدرت ارتباطات آنها در حافظه پرداخت. او نشان داد که حافظه یک فرآیند مسیحی نیست، بلکه تغییر فیزیکی در سیناپسهاست: وقتی چیزی یاد میگیریم، نورونهای ما به طور واقعی تغییر میکنند. برای این کشف او در سال ۲۰۰۰ جایزه نوبل دریافت کرد. کار او روشهای درمانی پس از استرس پس از حادثه، ترسها و حتی بیماری آلزایمر را تغییر داد.
اکلس کسی بود که از فلسفه نمیترسید. او سیناپسهای انتقالی را مطالعه میکرد — سیگنالهای الکتریکی و شیمیایی که بین نورونها جریان دارند. او نشان داد که این سیگنالها تحت قوانین فیزیولوژیکی دقیقی قرار دارند، اما همچنان به عنوان دوگانه باورمند باقی ماند. او معتقد بود که هوشیاری نه تنها الکتروشیمی است، بلکه چیزی است که با مغز تعامل دارد. این باعث ایجاد بحثهای بسیاری شد، اما دقیقاً این تحقیقات بود که بنیان درک ما از نئوکورتیکولینها، داروهای ضد افسردگی و حتی داروهای بیحسی را گذاشت.
پنفلد یک جراح مغز و اعصاب بود که در طول عملهای جراحی مغز بیماران خود را تحریک میکرد و احساسات آنها را ثبت میکرد. او این کار را نه به خاطر کنجکاوی، بلکه برای حذف تومورها بدون آسیب دیدن مناطق حیاتی انجام میداد. او نقشهای از مناطق حسی مغز تهیه کرد و نشان داد که مناطق قشر حرکتی با انگشتان، صورت و زبان مرتبط هستند. او به عنوان کسی که وجود «حافظه ابدی» را ثابت کرد وارد تاریخ شد — مناطق که به ما امکان میدهد گذشته را به خاطر بیاوریم. او توانست به مغز کارکننده نگاه کند و آن را به زبان واضح و دقیق توصیف کند.
با اینکه فریش رفتار زنبورها را مطالعه میکرد، کشف او درباره اینکه چگونه آنها جهان را درک میکنند، یک تحول در فهم کارکرد سیستمهای حسی انسان بود. او نشان داد که زنبورها رنگها و الگوها را به همان طریقی که ما نمیبینیم، تشخیص نمیدهند، اما مغز آنها اطلاعات را بر اساس اصولی پردازش میکند که به طور شگفتانگیزی مشابه با ماست. تحقیقات او درباره «زبان رقص» زنبورها که آنها اطلاعات مربوط به فاصله تا منبع غذایی را انتقال میدهند، نشان داد که حتی شبکههای عصبی ساده میتوانند پیچیده باشند. کار او بنیان علم اتیولوژی، علم رفتار، را گذاشت که نشان داد که مغز هر گونه یک تطبیق منحصر به فرد به جهان خود است.
هر یک از این محققان به شدت مشتاق بودند. آنها نه تنها به دنبال حقیقت بودند، بلکه به دنبال کلید چیزی که ما را انسان میکند، بودند. آنها مغز را نه تنها به عنوان یک ارگان، بلکه به عنوان یک جهان ارزشمند برای تمام زندگی میدیدند. دستاوردهایشان نه تنها نکات در کتابهای علمی است، بلکه ميلههای راهی برای فهم خود هستند.
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2