این دردناکه. وقتی نوهای که بر دوشت نگه داشتهای، ناگهان تلفن نمیزند. فقط یک جواب میدهد. در روز تولد فقط یک ایموجی میفرستد. مادر بزرگ دیگر لازم نیست. چرا این اتفاق میافتد؟ آیا نوه مقصر است؟ چگونه این را تحمل کنیم؟ و آیا میتوانیم ارتباط را بازگردانیم؟ با صراحت صحبت میکنیم.
تا 7 سالگی: مادر بزرگ مرکز دنیاست. نوه منتظر اوست، از او غمگین میشود، از هدایای او خوشحال میشود. 7-11 سالگی: دوستان، مدرسه، علاقهمندیها. مادر بزرگ هنوز مهم است، اما دیگر در اولویت نیست. 11-14 سالگی: شورش جوانی. نوه ممکن است بزرگسالان را، از جمله مادر بزرگ را رد کند. «تو پیر هستی، هیچوقت نمیفهمی از زندگی من». این طبیعی است. 14-17 سالگی: جدا شدن. نوه زندگی خود را میسازد، مادر بزرگ به عقب میرود. تماسها کمتر میشود. 18+ : نوه بزرگسال ممکن است مشغول کار، تحصیلات، خانواده باشد. مادر بزرگ گاهی اوقات از دیدگاه او خارج میشود.
مهم: این یک ناراحتی شخصی نیست، این مراحل رشد است.
مادر بزرگ والدین نوه را انتقاد میکند (به ویژه مادر). نوه میشنود، عصبانی میشود. مادر بزرگ فشار میآورد: «باید مرا گوش کنی، من بزرگتر هستم». نوه مقاومت میکند. مادر بزرگ نوه را با دیگر بچهها مقایسه میکند («اما مارا…»). مادر بزرگ مرزها را نمیشناسد (مکالمات را میخواند، بدون اجازه وارد میشود، زیبایی او را مینقد میکند). مادر بزرگ از سلامتی خود شکایت میکند تا توجه را به خود جلب کند («من زود میمیرم، و تو…»). این یک ترفند است، نوه خسته میشود.
راهحل: مادر بزرگ باید سبک ارتباط خود را تغییر دهد. نه انتقاد، نه فشار، نه شکایت. علاقهمند به زندگی نوه بدون ارزیابیها.
مادر بزرگ در آموزش و پرورش دخالت میکند: «این دارو را به کودک نده». «به این گروه نرو». نوه شنیدن دعواها بین والدین و مادر بزرگ را میشنود، خسته میشود. مادر بزرگ از دور زندگی میکند، اما سعی میکند از طریق مادر مدیریت کند. این باعث استرس میشود. مادر بزرگ نوه را با هدایا و پولها پر میکند، والدین مخالف هستند. نوه ممکن است مادر بزرگ را به عنوان یک «جیب» استفاده کند، نه به عنوان یک فرد نزدیک.
اگر مادر بزرگ والدین را نادیده میگیرد، نوه به والدین میایستد. مادر بزرگ شکست میخورد.
درد، دلخوری، احساس بیاهمیت بودن، افسردگی. «برای او هیچوقت هیچی نیستم». ممکن است بر نوه یا والدین عصبانی شود، ممکن است با ترفند (بیماری، پول) دست به عمل بزند. ممکن است خود را قفل کند. مهم: خود را مقصر نگیرید. این تقصیر شما نیست. این زندگی است. سعی کنید به شادیهای دیگر تمرکز کنید: هواپیما، ملاقات با دوستان، سفر. منتظر تماس نباشید — خودتان تماس بگیرید، اما بدون اعتراض.
فشار نزنید. «چرا تلفن نمیزنی؟» این فشار است. بهتر است: «من از تو غمگین میشوم، خوشحال میشوم که صدایت را بشنوم». یک علاقه مشترک پیدا کنید. بازیهای کامپیوتری؟ مادر بزرگ میتواند بازیهای سادهای (مثلاً شطرنج آنلاین) یاد بگیرد. سریالی که همزمان تماشا میکنید، در چتکننده بحث کنید. مشاوره بگیرید. حتی اگر لازم نیست. «چه لباسی بپوشی؟». آزادی او را احترام بگذارید. اگر نمیخواهد صحبت کند — یک هفته تماس نگیرید. اگر غمگین است — تماس میزند.
هدایا بدون دلیل. نه فقط در روز تولد. بستههایی از خوراکیها ارسال کنید، اما بدون درخواست «وقتی دریافت کردی، تماس بگیر». اگر نوه بزرگسال (25+) باشد — رها کنید. شما کار خود را انجام دادهاید. حالا او خودش است.
وقتی مادر بزرگ دیگر لازم نیست — این یک مرحله طبیعی است. کسی را سرزنش نکنید. عشق هیچجا نمیرود، فقط شکل خود را تغییر میدهد. تماسهای روزانه دیگر وجود ندارد، اما ارتباط عمیقی خواهد بود. گاهی اوقات برای مادر بزرگ کافی است که یک جمله در ماه بشنود: «عاشقت، بابا». و این همه چیزی است که نیاز است.
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2