تقریب سنتی زایشت به عنوان داستان دلنشین تولد نوزاد در گهوارهها معمولاً معنای عمیق بогословی و کیهانی آن را مخفی میکند. در دعوتهای مسیحی و سنتهای مراسم مذهبی، زایشت مسیح به عنوان یک واقعهی جداگانه درام نجات در نظر گرفته نمیشود، بلکه به عنوان اولین و تصمیمکنندهترین عمل در این درام میشود. شادی ویفلیم نه یک احساس، بلکه اعلام پیروزی است که ریشههای آن به خود طبیعت خداوند متجسم برمیگردد.
کلید درک این موضوع در تعلیمات اولیه گناه و عواقب آن نهفته است. بر اساس انسانشناسی مسیحی (توسعهیافته از پدران کلیسا، به ویژه سنت افanasius Magnus)، سقوط آدم اولیه طبیعت انسانی را به مرگ و فنا وارد کرد. مرگ نه تنها پایان فیزیولوژیکی بود، بلکه تیرانی وجودی بود که انسان را از طریق ترس به خدمت میگرفت (یوحنا 2:15).
زایشت پاسخ خدا به این شرایط است. کلمه خدا (لогоس) طبیعت انسانی را در تمامیت آن میپذیرد، مگر اینکه گناه را بپذیرد. این پذیرش در فرمول معروف سنت افanasius Magnus توصیف شده است: «این که پذیرفته نشده است، درمان نشده است، اما آنچه با خدا متحد شده است، نجات مییابد». مسیح، «آدم جدید» (1 قرآن 15:45)، طبیعت آسیبدیده انسانی را برمیگیرد تا از داخل آن را درمان کند. زایش او یک تزریق جاودانگی به بافت طبیعت انسانی است که در گهوارهها میخوابد. آنچه در گهوارهها میخوابد، کسی است که به طور خودجوش مرگ را میپذیرد تا مرگ را از قدرت بگیرد که «داشتن قدرت مرگ است، یعنی شیطان» (یوحنا 2:14).
مراسم مسیحی و کاتولیک زایشت پر از تصاویر پیروزی بر مرگ است.
تراتری برای جشن: «زایشت تو، خدای مسیح، دنیا را با نور دانش روشن کرد…» نور دانش این است که نور واقعی دانش درباره خدا و انسان است که تاریکی نادانی و ترس از مرگ را برطرف میکند.
کناک برای جشن (نویسنده - سنت رومن Sладкопیوچ): «دختر امروز مادهای از ناشناختهای میزاید… به عنوان یک نوزاد، کسی که پیش از همهی اعصار است… تا idolatrien را متوقف کند…» در اینجا به طور مستقیم هدف اشاره شده است: توقف مراسمهای بتپرستی، که بالاترین شکل آن در دیدگاه مسیحی بردگی مرگ و فنا است.
شعر زایشتی: «مرگ را упраздتی، از دختر زاییده شدی…» یک اعلان مستقیم و واضح، که در روز زایشت به گوش میرسد.
رویداد جالب: «ظهور» به عنوان معادل. در کلیسای اولیه (قرن سوم تا چهارم)، جشن ظهور (6 ژانویه) یادآوری زایشت، کрещش و پرستش کسانی بود که از قومها آمدند. موضوع مشترک این بود که ظهور خدا در جسم به عنوان شروع نجات است. تقسیم جشنها باعث انحلال آنها نشد، بلکه معنای اثنوپولوژیک مشترک آنها را حفظ کرد.
یک وسیله کلاسیک تصویر زایشت از نوع وسیطهای به چندین نماد اشاره دارد که به پیروزی بر مرگ اشاره دارند:
گهواره (غار): به عنوان یک شکاف تاریک تصویر شده است، نماد جهنم، جهنم و مرگ، که نور را به سمت پایین میکشد. ("نور در تاریکی میدرخشد" - یوحنا 1:5).
غار: نه یک غار ساده، بلکه نمونهای از قبر مقدس. بدن که در غار قرار میگیرد، نشاندهنده بدنی است که در قبر قرار میگیرد. اما اگر قبر خالی باشد، پس غار شامل کسی است که قبر را خالی میکند. این "پیروزی از ابتدا برنامهریزی شده است" است.
پوششهای نوزاد (پوششهای پوشیده): پوشیدن نوزاد به طور محکم نمادی از پوششهای تدفین است، نمادی از فنا و مرگ که او به طور خودجوش آن را میپذیرد تا آنها را بشکند.
گاو و شتر (بر اساس پیشگویی عیسی 1:3): نماد یهودیت و غیریهودیت هستند، اما همچنین تمام طبیعت موجودات، که به گفتار مراسم، "درک میکند که نجاتدهنده را میپذیرد" - یعنی از بردگی فنا آزاد میشود.
پدران کلیسا زایشت را به عنوان شروع درمان بشریت میبینند.
سنت افanasius Magnus در نوشته "در مورد واپسین واپسین" اظهار داشت: "او [خدا کلمه] به انسانها تبدیل شد تا ما مقدس شویم". واپسین واپسین - شرط لازم برای مقدس شدن (تئوزیس)، یعنی مشارکت انسان در زندگی بینهایت و جاودانگی خدا.
سنت Gregor Nysian درساخت که مسیح، با پیوستن به طبیعت انسانی، به طور خودجوش دانهی جاودانگی را به آن میچسباند. زایشت یک بذر است و قیامت یک حصاد است.
مонах جدید بогословی، سیمئون، نوشت: "اکنون که خدا با طبیعت انسانی متحد شده است، مردم میتوانند با خدا متحد شوند و به طبیعت الهی و زندگی ابدی مشارکت کنند".
این مفهوم بогословی عمیقاً در فرهنگ غربی و شرقی نفوذ کرده است و در هنر و ادبیات تغییر کرده است.
مثال در ادبیات: در رمان برادران کارامازوف ف. م. داستایفسکی، پیر زوسیم در نماز پیش از مرگ خود درباره عشق به زندگی صحبت میکند که ترس از مرگ را شکست میدهد و این فکر ریشه در ایمان زایشت دارد: زندگی که در مسیح نوزاد ظاهر شده، از مرگ قویتر است.
مثال در موسیقی: بسیاری از آهنگهای زایشتی، مانند "Hark! The Herald Angels Sing" چارلز وولسی، شعرهایی دارند که: "Born that man no more may die, / Born to raise the sons of earth, / Born to give them second birth" ("زایشته تا انسان دیگر بمیرد، / زایشته تا پسران زمین را برافرازد، / زایشته تا به آنها زایش دوم دهد").
بنابراین، شادی زایشتی نه یک شادی روزمره، بلکه شادی اثنوپولوژیک است که پیروزی نهایی را پیشبینی میکند. زایشت مرگ را در موقعیت تناقض قرار میدهد: کسی که میآید تا زنده شود، میآید تا بمیرد و با مرگ برخیزد تا مرگ را از داخل شکست دهد. گهوارههای ویفلیم پلاسدای برای حمله به سلطنت مرگ هستند. بنابراین، در مفهوم مسیحی، جشن زایشت به طور اساسی ضد احساساتی است. او اعلام میکند که خدا تا حدی عشق را به جهان داشته که به عمق عمیقترین عمقها آمده است، در شرایط فنا و محدودیت، تا این شرایط را تغییر دهد.
پیروزی بر مرگ شروع نمیشود در قبر خالی صبح روز عید پاک، بلکه در غار پر از زایشت شب زایشت. هر درخت کریسمس، هر شمع روشن شده، هر آهنگ جشن در این دیدگاه نه تنها یادآوری گذشته است، بلکه پرچمی است که در قلب منطقهای که در آن جنگیده شده، نصب شده است و یک اعلان جشنآمیز است که آخرین کلمه در تاریخ بشریت به مرگ تعلق ندارد، بلکه به زندگی است که در نوزاد ظاهر شده.
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2