جنگهای ناپلئونی (1803–1815) اروپا را به کلی بلرزه داد. امپراتوریها فرو ریختند، مرزها تغییر یافتند، میلیونها سرباز و غیرنظامی جان دادند. اما، برخلاف جنگهای جهانی قرن بیستم، یاد از ناپلئون منجر به ترس بیتعارض نمیشود. برای برخی او هیولا است، برای برخی دیگر نابغه و برای برخی دیگر قهرمانی تراژیک. فرهنگ یاد از جنگهای ناپلئونی در هر کشور اروپایی متفاوت است، که با افسانههای ملی و تجربههای تاریخی رنگ آمیزی شده است. این مقاله سفر به میدانهای جنگ، موزهها و نقشههای ذهنی اروپا است.
در فرانسه ناپلئون برای مدت طولانی قهرمان ملی و تقریباً مقدس بود. امپراتور در دفترخانههای بیدرنگی به خاک سپرده شد. خاکسپاری او در سال 1840 از جزیره سنت هلنا به آنجا منتقل شد — این اقدامی از آشتی ملی بود. اما در قرن بیست و یکم، نگرش بیشتر به صورت انتقادی شد. در سال 2021، رئیسجمهور ماکرو با قربانی در مقبره، اعلام کرد که ناپلئون شخصیتی پیچیده است، که بردهداری را در مستعمرات فرانسوی بازگرداند و در میلیونها مرگ مقصر است. با این حال، کتابهای درسی فرانسوی همچنان به ژنوی گانه نظامی او احترام میگذارند و اپیکا «هجوم روسیه» به عنوان صفحه تراژیک و بزرگ آموزش داده میشود. فرهنگ ناپلئون در بین مردم دیگر مانند گذشته نیست، اما تصویر «سرهنگ کوچک» بخشی از هویت است.
در روسیه ناپلئون دشمنی است، "ده زبان". یاد از جنگ 1812 سال — بیشتر به عنوان یک نجات عجیب و اتحاد مردم است. بنای اصلی — کلیسای حضرت مسیح نجاتدهنده (ابتدا به افتخار پیروزی ساخته شد). میدان بورودینو مکانی است که باشگاههای نظامی-تاریخی به آن میروند. تولستوی افسانهای ایجاد کرد: "دوبارین جنگ مردم". در دوران شوروی، تأکید بر جنبش چریکی و هنر رزمی کوتوزوف شد. در روسیه پس از شوروی، یاد از 1812 سال بخشی از تربیت ملی شد، به ویژه پس از فیلم "1812: سرود اولان" (2012) و رکوردهای جمعی. در اینجا ناپلئون دشمنی است، اما دشمنی قابل احترام و قوی.
برای آلمانیها جنگهای ناپلئونی زمانی است که به تحقیر (اشغال، مالیاتهای اجباری، غارت) و تولد هویت ملی منجر شد. "جنگ آزادی" (1813-1815) علیه ناپلئون به افزایش ملیگرایی آلمانی منجر شد که در نهایت به اتحاد سال 1871 منجر شد. بنای یادبود جنگ مردم در لیپزیگ (بزرگترین بنای یادبود در اروپا) معبد افتخار آلمان است. اما پس از جنگ دوم جهانی، یاد از جنگ آزادی ناراحتکننده شد: زیرا ملیگرایی آن زمان به فاجعه قرن بیستم منجر شد. بنابراین امروز آلمانیها به میراث ناپلئونی دوگانهاند: از یک سو، نقش جنگ در مبارزه با تیران را میپذیرند، از سوی دیگر، از تبلیغ روح نظامی میترسند. در کتابهای درسی تأکید بر وحشت جنگ است.
در اسپانیا جنگهای ناپلئونی به عنوان "جنگ استقلال" (1808-1814) به خاطر میآورند. ناپلئون برادر خود ژوزف بوناپارت را به اسپانیا تحمیل کرد که منجر به جنگ چریکی (گاریلیا) شد. 2 مه 1808 سال — شورش در مادرید، که توسط فرانسویها سرکوب شد، در نقاشیهای گوئیا ("قتل شورشیان در شب 3 مه 1808") به یادگار مانده است. این تصویر نماد مقاومت اسپانیایی شده است. یاد از این جنگ به یاد آوری بیرحمانی اشغالگران و قهرمانی مردم عادی است. هر سال 2 مه در مادرید رکوردهای جمعی برگزار میشود. ناپلئون در تاریخ اسپانیا به عنوان زلدایی و اشغالگر به خاطر میآورند.
در انگلستان (بریتانیا) یاد از جنگهای ناپلئونی بیشتر به عنوان پیروزیهای دریایی و خشکی است. ترافالگار (1805) مرگ نلسون، اما شکست نیروی دریایی فرانسوی-اسپانیایی. واترلو (1815) شکست نهایی ناپلئون. دوک ویلینگتون قهرمان ملی است. در لندن، ستون نلسون در میدان ترافالگار و مجسمه ویلینگتون در پارک گاید. برخلاف اروپای قارهای، بریتانیاییها ناپلئون را به عنوان دشمنی دیرینه میپذیرند، اما بدون تضاد. آنها به این افتخار میبرند که اشغال نشدهاند، که نیروی دریایی آنها بر دریاها حکمرانی میکند. در کتابهای درسی تأکید بر برتری استراتژیک و اینکه ناپلئون تیرانی بود که آزادی اروپا را تهدید میکرد.
برای اتریش جنگهای ناپلئونی یک سری تحقیرها بود: آوسترلیتز (1805)، رоспуск امپراتوری مقدس روم، ازدواج ناپلئون با ملکه ماریا لویز. اتریشیها برای مدت طولانی نمیتوانستند این را فراموش کنند. امروز یاد از جنگ در اطراف قصر شونبرون (جایی که ناپلئون زندگی میکرد) و موزه ارتش متمرکز است. در پروس (امروزه آلمان) یاد از جنگ با اصلاحات (شارنهورست، گنایزناو)، ایجاد لاندور و بازسازی ارتش مرتبط است. شاه فردریک ویلیام سوم به مردم وعده داده بود که آزادی را به آنها بدهد در صورت شرکت در جنگ، اما قولش را نمیداد، که منجر به نارضایتیهای بعدی شد. بنابراین در اینجا یاد از جنگ پیچیده است: ملیگرایی با ناامیدی مخلوط شده است.
واترلو (بلژیک) — مکان اصلی گردشگری. در آنجا تپه شیر (پامятنی برای شاهزاده اوراندل) قرار دارد. موزه، بازسازیها هر 5 سال یک بار. بورودینو (روسیه) — فستیوال سالانه، هزاران بازسازیکننده. لیپزیگ (آلمان) — بنای یادبود "جنگ مردم" (از سال 1913). آوسترلیتز (چک) — بنای یادبود "قبر صلح". در همه این میدانها هواى خاصى حاکم است: ترکیبى از اندوه و رمانتیسم.
هزاران کتاب، صدها فیلم. از "جنگ و صلح" تا "ناپلئون" ریدلی اسکات (2023). تصویر متفاوت است از هیولا تا شورشی رمانتیک. در فرهنگ عمومی جنگهای ناپلئونی اغلب به زیباییشناسی تبدیل میشود (لباسها، کلاهها، اردوگاهها). موزهها (موزه ارتش در پاریس، موزه تاریخ نظامی در وین) مجموعههای بزرگی دارند. این باعث میشود که خاطرههای بصری که اغلب مهمتر از واقعیات تاریخی هستند، شکل بگیرند.
در سالهای اخیر در اروپا بحثی در جریان است: آیا باید از یادبودهای ناپلئون حذف کنیم؟ او بردهداری را بازگرداند، ارتش او غارت و تجاوز میکرد. در سال 2020، مجسمه ژنرال ناپلئونی در لیون تخریب شد. در فرانسه بحث میشود که آیا باید خیابانها را تغییر نام دهیم یا خیر. تاکنون بیشتر یادبودها با تابلوی توضیحی باقی ماندهاند، اما فرهنگ یادبود تغییرناپذیر نیست و تحت تأثیر ارزشهای مدرن تغییر میکند.
فرهنگ یاد از جنگهای ناپلئونی در اروپا مosaїکی است که هر کسی چیزی را میبیند. فرانسویها — امپراتور خود را، آلمانیها — آزادمردان، اسپانیاییها — شورشیان قهرمان، روسها — ملت پیروز. ناپلئون به یک آثار اروپایی تبدیل شده است که هم اتحاد و هم تضاد ایجاد میکند. شاید این همان میراث اصلی اوست.
New publications: |
Popular with readers: |
News from other countries: |
![]() |
Editorial Contacts |
About · News · For Advertisers |
Digital Library of Afghanistan ® All rights reserved.
2024-2026, LIBRARY.AF is a part of Libmonster, international library network (open map) Preserving Afghanistan's heritage |
US-Great Britain
Sweden
Serbia
Russia
Belarus
Ukraine
Kazakhstan
Moldova
Tajikistan
Estonia
Russia-2
Belarus-2